اي خدا من! بايد از نظر علم از همه برتر باشم تا مبادا كه دشمنان مرا از اين راه طعنه زنند. بايد به آن سنگدلاني كه علم را بهانه كرده و به ديگران فخر مي فروشند ثابت كنم كه خاك پاي من نخواهند شد. بايد همهي آن تيره دلان مغرور و متكبر را به زانو در آورم، آن گاه خود خاضع ترين و افتاده ترين فرد روي زمين باشم. شهيد دكتر مصطفي چمران
چو ایران نباشد تن من مباد
چند روز قبل دعوتنامه عجیبی دستم رسید که دعوت کننده نداشت! فقط نوشته بود: چو ایران نباشد تن من مباد مکان: محل همایشهای ایران زمین زمان: 31 شهریور اینکه چگونه مکان همایش را یافتم بماند، وقتی وارد شدم ابهت غیرقابل گریزی وجودم را فرا گرفت. تخمین اینکه چند نفر آنجا بودند برایم دشوار بود. صحنه آرایی همایش هم خیلی عجیب و در عین حال جالب بود. میهمانانی که سمت راست جایگاه بودند پوششی شبیه سربازان هخامنشی داشتند. همیشه دلم میخواست برای یک بار هم که شده در یک چنین فضایی قرار بگیرم. اما مهمانان سمت چپ جایگاه لباسهایی مثل لباسهای بسیجیهای خودمان داشتند. بینابین هم پوششهای مختلفی دیده میشد: کردی، عربی، لری، بوشهری، بلوچ، خراسانی، شمالی، حتی لباس عادی هم زیاد بود. من به سمت چپ جایگاه هدایت شدم. برنامه همایش هم به قدری منظم و حساب شده بود که اصلا گذر زمان حس نمیشد و نفهمیدم مدت همایش چقدر بود. آخرین قسمت برنامه اعطای لوح یادبود همایش بود. مجری برنامه گفت بنا بود در این قسمت به غیورمردانی که در پاسداری از مرزهای ایران جانفشانی کرده اند لوح یادبود اعطا شود، اما این از توان زمان و مکان همایش فراتر بود، و ما را بر آن داشت تا فقط نمایندگانی را انتخاب و به جایگاه دعوت کنیم. آنگاه مجری نام کسانی را قرائت میکرد و شمه ای از فداکاری ایشان را نیز بیان میکرد. کاش میتوانستم آنچه را میدیدم و میشنیدم به قلم بکشم. حین قرائت مجری گاهی اشک، گاهی لبخند، گاهی حس فریاد و گاهی هم بغض بود که از پی هم می آمدند و میرفتند. بعضی اسامی برایم آشنا بود و از قبل در جریان حماسه های آنها بودم ولی برخی اسامی را حتی شاید برای اولین بار میشنیدم. بنابراین اگر در ذکر اسامی آنها دچار اشتباه شده ام بر من ببخشید. مجری اینچنین آغاز کرد: در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی، در جنگی با توران، افراسياب سپاهيان ايران را در مازندران محاصره مي کند و کار بر دلیران ایران زمین دشوار میگردد. منوچهر به ناچار پيشنهاد صلح ميدهد و تورانیان پیشنهاد آشتی را میپذیرند. قرار بر اين ميگذارند که کمانداری ایرانی از فراز کوه البرز تیری بیاندازد که تیر به هر کجا نشست آنجا مرز ایران و توران باشد. دلاوری از پهلوانان ايران داوطلب این کار میشود. به فراز دماوند میرود و تیر را پرتاب میکند. تیر فراتر از حد تصور زمان و مکان پرواز کنان میرود و در کنار رود جيحون یا آمودریا بر درخت گردويی فرود مي آيد و آنجا مرز ایران و توران میشود. اما گویی این دلاور تمام وجودش را در کشیدن کمان گذاشت که آنگاه که تیر از کمان برون رفت جان از تن او نیز پر کشید تا تیر را به دوردستترین ببرد. بسیاری این دلاور را از نمونههای بیهمتا در اسطورههای جهان دانستهاند؛ وی نماد جانفشانی در راه میهن است. دلاور نامی ایران، آرش معروف به آرش کمانگیر!!! نگاهها ناخودآگاه به سمت راست جایگاه چرخید. مردی چون کوه برخاست که کمانش نیز همراهش بود. با وقاری وصف ناپذیر در میان تشویقهای بی امان حضار به سمت جایگاه رفت. تشویقها تا زمان دریافت لوح و نشستن آرش در جایگاه و حتی بعد از آن ادامه داشت. در معرفی پاسدار دوم مجری چنین گفت: مرزهای ایران در زمان حکومت او شاید به بیشترین گستردگی خود رسید، اما بیشتر او را از این جهت میستائیم که به سربازان خود گفته بود: در نبرد متعرض زنان و کودکان نشوید، اسیران را نکشید، درختان را قطع نکنید و حق آتش زدن مزارع را ندارید... و خوب است همه بدانیم این سند به عنوان اولین منشور حقوق بشر شناخته شده است و در سال 1971، سازمان ملل متحد ترجمه متن آنرا به تمام زبانهای رسمی به چاپ رساند و آن را در اختیار دفاتر این سازمان در کشورهای مختلف قرار داد. این بزرگ مرد تاریخ ایران کسی نیست جز ذوالقرنین کوروش کبیر پادشاه ایران!!!
وقتی کوروش از سمت راست جایگاه بلند شد .....
"ادامه مطلب رو حتما بخونید. شاید کمی طولانی باشه ولی قطعا پشیمون نمی شین" ادامه مطلب |