تبليغاتX
شهدای گمنام

 

 

به نام عاشقان زهرا(س)

 

 

سه تایی داشتن شام می خوردن که یهویی فاطمه کوچولو داد زد مامان ، مامان ، بابایی .

بابایی دست و پاش لرزید. افتاد کف اتاق. حرکت دست و پاش همه سفره رو بهم ریخت.

یه دفعه مامانی گفت یا زهرا و رفت طرفش گفت علی ، علی، دوباره چت شد، خانم جان خودت کمکش کن. بعدش رو به فاطمه  کرد و گفت بدو برو تو اتاق قرصای باباتو بیار، زود باش فاطمه زود باش دیگه، بابات از دست رفت.

 

هنوز بابایی داشت دستاش می لرزید، زیر لب هی می گفت یا حسین. گریه کنون رفت تو اتاق قرصارو آورد و داد دست مامان. اونم سریع چندتاشو برداشت گذاشت توی دهن بابایی، بعدش خواست بهش آب بده که دهنش سفت شد و آب از روی لباش می ریخت پایین. مامانی کلی التماسش کرد تا تونست لباشو باز کنه. چشای فاطمه پر شده بود از اشک. دیگه جایی رو نمی دید، هی می گفتم بابا علی ، بابا علی، تو رو خدا آروم باش ...

فردا صبح وقتی  بابا علی رسوندش مدرسه ، وقتی می خواست ازش دور بشه گفت بابایی دیشب خیلی ترسیدی ،نه؟

وقتی بزرگ شدی شاید توی کتابای تاریختون بخونی که هشت سال دشمن به این کشور حمله کرده بود.

خداحافظی کرد و رفت ...

 

نویسنده: عاشق گمنام (م . س)  

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/02/25ساعت 21:11  توسط عاشق گمنام  | 

نظر امام خمینی درباره پذیرش قطعنامه

 

همه مي‌دانند ـ و يا دست كم اين بسيار شايع است ـ كه امام خميني شخصاً دربارة جنگ و صلح نظر اشته و نظر ايشان تعيين كننده بوده است. يك سؤال اين است كه ايشان درباره پيشنهادهاي صلح و قطع‌نامه‌هاي شوراي امنيت چه مواضعي داشته و چه برخوردهايي را توصيه مي‌كردند؟

 

 

بايد توجه داشت كه از اولين روزهاي تهاجم عراق به ايران تا سال 1366كه قطع‌نامه 598 به تصويب شوراي امنيت سازمان ملل رسيد، هيچ‌ گاه و هيچ سازمان و كشوري پيشنهادي كه متضمن صلح باشد ارائه نشد. تا زماني كه عراق بخش‌هايي از خاك جمهوري اسلامي را در تصرف داشت پيشنهادها در حد آتش‌بس و مذاكره بود و اين امكان براي عراق وجود داشت تا با بهره‌گيري از برتري نظامي و امتيازي كه قبل از پيش‌روي در داخل ايران به دست آورده بود، به اغراض سياسي خود دست يابد.

 

در مرحله بعد هنگامي كه ايران توانست در سايه قدرت خود به برتري‌هاي عراق پايان بخشد و سرزمين‌هاي تصرف شده را در عمليات‌هاي فتح‌المبين و بيت‌المقدس آزاد كند، محور پيشنهادها تغيير كرد و موضوع آتش‌بس و عقب‌نشيني به مرزها و سپس آغاز مذاكرات صلح مطرح شد و اين به معناي از بين بردن برتري‌هاي نظامي ايران و امتيازهاي سياسي براي مذاكرات صلح بود. در اين حال اولين موضع امام خميني در قبال هر نوع پيشنهاد آتش‌بس شناخت متجاوز و پرداخت غرامت بود. ايشان در ديدار با حبيب شطي دبير كل كنفرانس اسلامي در 28 مهر ماه 1359 دربارة متجاوز بودن عراق چنين گفت: « دولت‌ها اگر چنانچه مي‌خواهند عملي بكنند و صلح و صفا باشد بايد آن كسي را كه مهاجم بوده و بغي كرده است و هجوم كرده است با او قتال كنند تا اين كه برگردد به امر خدا، و برگشتن به امر خدا، اين نيست كه از كشور ما بيرون برود، بلكه بايد خسارت مالي ايران را جبران كند... ما با كسي دعوا نداريم ليكن خسارت ايران و عراق را مطالبه مي‌كنيم.»

امام خميني‌(ره) تا پايان جنگ بر اين موضع تأكيد داشت.

 

در سال 1365 نيز اين موضع با بيان ديگري طرح شد و امام حتي آتش‌بس را پذيرفت ولي به شرطي كه مسئله متجاوز مشخص شود. آقاي لاريجاني قائم مقام وزارت خارجه در سال‌هاي جنگ، در اين باره چنين توضيح مي‌دهد:

 

علي رغم تجاوز ارتش عراق ـ كه ايران قرباني اصلي اين اقدام عراق بود ـ دولت اين كشور با مانورهاي سياسي و حمايت رسانه‌هاي غربي به دروغ صلح طلب معرفي مي‌شد و حدود دو، سه سال قبل از پايان درگيري‌ها در جمع‌ آيت‌الله خامنه‌اي و آقاي هاشمي و دكتر لاريجاني مسئله‌اي براي خروج از موضع انفعالي طرح مي شود. و اين در شرايطي بود كه قسمت‌هايي از خاك عراق در تصرف جمهوري اسلامي ايران بود. نتيجه اين نشست آن بود كه ايران پيشنهادهايي را كه جوامع بين‌المللي براي آتش‌بس ارائه مي‌دهند رد نكند. اين موضوع خدمت امام مطرح شد و ايشان گفت: « آتش‌بس ضروري است منتها بايد مسئله مشخص شود و آن اين كه مسئول تجاوز معرفي شود كه چه كسي به ايران تجاوز كرده است بعد از آن ما آتش‌بس را قبول مي‌كنيم، آتش‌بس كه بد نيست.»

 

 

منبع: سایت راهیان نور    www.rahianenoor.ir

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/02/18ساعت 21:24  توسط عاشق گمنام  | 

 

خدایا چه رسمی است عمر کوتاه پروانه ها؟

چه رسمی است سوختن شمع تا آب شدن آخرین ذره از وجودش

چه رسمی است مرگ ستاره های بزرگ

خدایا این چه رسمی است که میگذرد...

که جوانی ام را می بلعد

می دانم نمی مانم... می دانم که عاشق دنیا نیستم

می دانی که می ترسم! می ترسم که با تو نباشم! با پروانه هائی که سوختند...

نمی ترسم که بگویم جوانی ام تمام شد اما

می ترسم از رویارویی با جوانانی که آمدند و چون نسیم بهاری از کنار ما گذر کردند...

از شمع هائی که سوختند...

 

از پروانه های گمنامی که هیچ کس از عشقشان خبر نشد...

خجالت می کشم!...

خدای من!

این جوان هیچ ندارد جز اشک

خودم هم نمی دانم ندامت است یا عشق؟

اما رهایم نکن. بگذار راه مردان تو را بروم...

آنانکه جوانی شان با تو و عشق تو راه تو معنا شد...

آنانکه در راه تو تا ابد جاودانه شدند...

 

منبع: سایت سبکبالان    www.sabokbalan.com

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/02/04ساعت 23:36  توسط عاشق گمنام  |