|
نهال کوچک ما امروز... درسرزمینی از نسل مردان بزرگ، بدست پیری از نسل آزادگان جهان کاشته شد... روز اول نهالی کوچک و زیبا بود... مانند آن شاید دیگر در هیچ جای این کره خاکی نه بروید و نه کاشته شود... و امروز درخت تنومندیست که بر آن جای تبر نامردان عالم را می توان دید با خون هزاران شهید آبیاری شده است و در کنار آن به وسعت یک کشور و تعداد یک ملت شقایق های خونین روئیده است. سایه اش امروز مأمن آزادگان است و گذر باد از لابلای برگهایش نوای خوش آزادی و اقتدار ملتی غیور می نوازد…
منبع: سایت سبکبالان www.sabokbalan.com
ضمن عرض تسلیت به مناسبت شهادت امام حسن عسکری (ع) و نیز تبریک آغاز امامت امام زمان (عج) ، شهادت امیر سپهبد صیاد شیرازی در روز ۲۱ فروردین را گرامی می داریم. امیدواریم که بتوانیم زندگی اهل بیت را سرلوحه کار خود قرار دهیم و راه شهیدان را که روزی خور سفره اهل بیتند را ادامه دهیم.
دلم برای صیادم تنگ شده!
دو راه داری: یا می توانی مثل همه ای باشی که می ریزند و می پاشند و دغدغه نان ندارند. در این صورت می توانی به خودت بگویی که حالا من فرمانده ام و همه گوش به فرمان من اند، اصلا گمنام یعنی چی؟ یا اینکه می توانی خودت را بندازی وسط میدان، تن به بلا بسپاری، غم دیگران را گوشه دلت قاب کنی و بدون گلایه از مشکلات ، عزم کنی با آنها بجنگی. داستان زندگی « علی صیاد شیرازی» ، میدانی که از نوع اول نیست. علی ، متولد 1323 ، در گنبد کبود (درگز) ، جانشین ستاد کل نیروهای مسلح، کاری کرد که من و تو بعد از سال ها باور کنیم که در باغ شهادت باز، باز است.
می رفت آن طرف خط ، وسط عراقی ها ، هر چی بهش می گفتند که آخر مرد حسابی! کجای دنیا ، فرمانده نیروی زمینی می رود وسط دشمن؟ می خندید و می گفت که من باید خودم به یقین برسم که آنطرف چه خبر است، بعد نیروهایم را بفرستم. وقتی که پشت بی سیم می گویند که فلان کار باید بشود، باید بدانم که شدنی است.
پنج کیلومتری دشمن ، صدای همه درآمده بود که چرا صیاد آمده اینجا که احتمال هر خطری هست. او را بغل می کنند و به زور می اندازند توی قایق. با همان لباس نظامی می پرد بیرون و شناکنان برمی گردد پیش بچه ها.
مراقب تک تک هزینه هایی که در ارتش خرج می شد، بود. یک وقت می آمد و می گفت که فلان جلسه، همه اش اداری نبود، حرف شخصی هم مطرح شد؛ هزینه جلسه را بنویسید به حساب من. لیست تمام تلفن های شخصی خودش را هم داشت.
یک شب خواب دیده بود که امام به او می گویند :« شما کارتان درست می شود، نگران نباشید.» 21 فروردین 1378 بود، کارش درست شد.
فردای آن روزی که به خاک سپرده بودندش، میروند سر خاک، « آقا » هم آنجا بود. زودتر از بقیه آمده بود. می گفت:«دلم برای صیادم تنگ شده!»
منبع: نشریه امتداد www.emtedad.ir
باغ منتظر بهار است، همه درختان در آرزوی بهار بسر میبرند، میان این باغ صدای بلبلی نیست که نغمه بهار سر دهد، خبری از شکوفه های بهاری نیست، سنگ سخت استعمار، جویبار آزادی را بسته است ابر میگرید ولی نه از شوق وصال یاران، که از فراغ نگاه پر از مهر باغبان پرستوها دوباره باز گشته اند، با پرهایی شکسته و تنی خسته باغ در آرزوی بهار است، همان بهار، که با آمدنش تمام غمها چون برفهای زمستان در برابرگرمای خورشید آب میشوند همان بهار، که پرستوهای شکسته بال را امید زندگی می بخشد همان بهار که با آمدنش شمیم دل انگیر شهادت در فضای باغ می پیچد همان بهار که باغبان مهربان نیز با او خواهد آمد بلبلان دوباره نغمه سر خواهند داد سنگ با یک نگاه بر جلوه ملکوتی باغبان متلاشی خواهد شد و صدای جویبار آزادی در تمام فضای باغ طنین انداز می شود. زمستان میرود و بهار خواهد رسید... بهار فصل وصل عاشقان است فصل بازگشت پرستوهای مهاجر ، جشن پیوند میان طبیعت، فصل عاشقی و شهادت نقطه وصال عاشق با معشوق حقیقی خود، لحظه دیدار، نقطه پیوند، رهائی از تمام بندها آنچنانکه معشوق می طلبد، میان دریای خون، با ذکر رضاً برضاک بهار فصل وصل عاشقان است. و شهادت وصل مومن است به آن بی انتهای ابدی... و اینک بهار است و شمیم دل انگیز شهادت که در فضا پیچیده است. بهار است و پرستوهای مهاجری که اینبار شکسته بال بازگشته اند.... در این میان ولی جای باغبان خالی است... تا آن بهار حقیقی که خواهد آمد... منبع: سایت سبکبالان www.sabokbalan.com |