تبليغاتX
شهدای گمنام




پيام مقام معظم رهبري به مراسم

خاكسپاري شهداي گمنام دانشگاه تهران

بسمه تعالی

از اين اقدام هوشمندانه و متعهدانه سپاسگزاری و قدردانی می كنم. اين، تكريم شهيدان عزيز ملت ايران است كه جان خود را نثار هدفهای والا كردند و رضای خداوند را بر آرزوهای حقير مادی ترجيح دادند. سلام خدا بر آنان.


سيدعلی خامنه‌ای

15/10/87

http://shohada-grp.persiangig.ir/image/matn/sh-t-01.jpg

http://shohada-grp.persiangig.ir/image/matn/sh-t-02.jpg




شهيدی كه زير آفتاب مانده بود

15/10/1387

از اينجا بشنويد! لينك دانلود؛ حجم: 300 كيوبايت

در يكى از همين روزهايى كه ما در خطوط جبهه حركت مى‌كرديم، يك نقطه‌اى بود كه قبلا دشمن متصرف شده بود، بعد نيروهاى ما رفته بودند آن‌جا را مجددا تصرف كرده بودند، بنده داشتم از اين خطوط بازديد مى‌كردم و به يگان‌ها و به سنگرها و به اين بچه‌هاى عزيز رزمنده‌امان سر مى‌زدم، يك وقت ديدم يكى دو تا از برادران همراه من خيلى ناراحت، شتابان، عرق‌ريزان، آشفته، آمدند پيش من و من را جدا كردند از كسانى كه داشتند به من گزارش مى‌دادند كه يك جمله‌اى بگويم، ديدم كه اين‌ها ناراحتند گفتم چيه؟ گفتند كه بله ما داشتيم توى اين منطقه مى‌گشتيم، يك وقت چشم‌مان افتاده به جسد يك شهيدى كه چند روز است اين شهيد بدنش در زير آفتاب اين‌جا باقى مانده.

من به شدت منقلب شدم و ناراحت شدم و به آن برادرانى كه مسؤول بودند در آن خط و در آن منطقه، گفتم سريعا اين مسأله را دنبال كنيد، جسد اين شهيد را بياوريد و جسد شهداى ديگر را هم كه در اين منطقه ممكن است باشند جمع كنيد. اما در همان حال در دلم گفتم قربان جسد پاره پاره‌ات يا اباعبدالله، اين‌جا انسان مى‌فهمد كه به زينب كبرى چقدر سخت گذشت، آن وقتى كه خودش را روى نعش عريان برادرش انداخت، و با آن صداى حزين، با آن آهنگ بى‌اختيار، كلمات را در فضا پراكند و در تاريخ گذاشت فرياد زد «بابا المظلوم حتى قضا، بابا العطشان حتى ندا» پدرم قربان آن كسى كه تا آن لحظه‌ى آخر تشنه ماند و تشنه‌لب جان داد.

بيانات در خطبه‌هاى نماز جمعه 04/06/1367

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/16ساعت 19:7  توسط عاشق گمنام  | 

پيام مهم مقام معظم رهبري در مورد غزه


اينجانب يه مناسبت فاجعه غزه روز دوشنبه را عزاي عمومي اعلام مي كنم و مسئولان كشور را به عداي وظايف خود در اين حادثه غم انگيز فرامي خوانم

(فايل صوتي)


+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/08ساعت 14:29  توسط عاشق گمنام  | 

چشم هايش پر اشك شد ...


دو هفته پيش شهيد كاظمى پيش من آمد و گفت از شما دو درخواست دارم: يكى اين‏كه دعا كنيد من روسفيد بشوم، دوم اين‏كه دعا كنيد من شهيد بشوم. گفتم شماها واقعاً حيف است بميريد؛ شماها كه اين روزگارهاى مهم را گذرانديد، نبايد بميريد؛ شماها همه‏تان بايد شهيد شويد؛ وليكن حالا زود است و هنوز كشور و نظام به شما احتياج دارد. بعد گفتم آن روزى كه خبر شهادت صياد را به من دادند، من گفتم صياد، شايسته‏ى شهادت بود؛ حقش بود؛ حيف بود صياد بميرد. وقتى اين جمله را گفتم، چشم‏هاى شهيد كاظمى پُرِ اشك شد، گفت: ان‏شاءاللَّه خبر من را هم به‏تان بدهند!

فاصله‏ى بين مرگ و زندگى، فاصله‏ى بسيار كوتاهى است؛ يك لحظه است. ما سرگرم زندگى هستيم و غافليم از حركتى كه همه به سمت لقاءاللَّه دارند. همه خدا را ملاقات مى‏كنند؛ هر كسى يك طور؛ بعضى‏ها واقعاً روسفيد خدا را ملاقات مى‏كنند، كه احمد كاظمى و اين برادران حتماً از اين قبيل بودند؛ اينها زحمت كشيده بودند.

ما بايد سعى‏مان اين باشد كه روسفيد خدا را ملاقات كنيم؛ چون از حالا تا يك لحظه‏ى ديگر، اصلاً نمى‏دانيم كه ما از اين مرز عبور خواهيم كرد يا نه؛ احتمال دارد همين يك ساعت ديگر يا يك روز ديگر نوبتِ به ما برسد كه از اين مرز عبور كنيم. از خدا بخواهيم كه مرگ ما مرگى باشد كه خود آن مرگ هم ان‏شاءاللَّه مايه‏ى روسفيدى ما باشد.


بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم تشييع پيكرهاى فرماندهان سپاه  21/10/1384

[فايل صوتی:آر.ام؛ حجم:470كيلوبايت]

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/17ساعت 20:56  توسط عاشق گمنام  | 

ترکش‌هاي سرکش

مي‌دونم داريد اين روزها سرکشي مي‌کنيد. مي‌خواهيد خودي نشون بديد. مي‌خواهيد به من بگيد ديدي سر حرفت نبودي و نتونستي تحملمان کني. کور خونديد. اون وقتي که اومديد، سرخ بوديد و پنجه‌هامو متلاشي کرديد. من که با شماها کاري ندارم. چه شب‌هايي که تا صبح نخوابيدم. براتون گفته بودم از اون شبي که به مهماني تنم اومديد. تازه تقصير من که نبود. اگه دست من بود، مي‌بردمتون بهشت؛ تو آسمون. خدا خواست كه با شما باشم. بودم، اما حالا داريد سرکشي مي‌کنيد؛ لابد پيش خودتون مي‌گيد عجب آدم پوست‌کلفتي هست اين مرد. اين‌همه تنش‌رو تکه‌تکه کرديم، اما...

حق دارم دستم رو قايمش کنم. شما كه جاتون بد نيست. به شما که بد نمي‌گذره. حالا زديد به سيم آخرو مي‌خواهيد کار رو يکسره کنيد؟ خوب، من تا آخرش ايستادم. من بايد بنالم. من بايد رنج درد شما رو تابلو کنم. تحمل شما که برام خيلي آسونه، اما تحمل خيلي از آدم‌ها که سروته‌شون پشيزي نمي‌ارزه، سخته؛ آدمها اين آدماي متقلّب و متظاهر و هيچي نفهم که از درد و رنج چيزي نمي‌فهمن.

خنده داره. مي‌خواهيد چي رو به من ثابت کنيد؟ مردانگي، وفا يا بي‌وفايي رو؟ غصه نخوريد. من تا آخرش با شما هستم؛ تا بهشت.

دست نوشته اي از يك جانباز

 


+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/03ساعت 18:24  توسط عاشق گمنام  | 







+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/04ساعت 19:28  توسط عاشق گمنام  | 

بسم رب الشهدا

 

مدتي است كه ديگر قلمم را به كار نگرفته ام.

مدتي است كه ديگر قلمم مرا ياري نمي كند.

مدتي است كه ديگر من قلمم را ياري نمي كنم.

زماني طولانيست كه قصد دارم از شهدا بنويسم ولي نشد. نه اينكه نخواهم، بلكه نشد.

فكر سياه، دل سياه، دست سياه و قلم سياه ...

اين ها چيزي بودند كه مانع من بودند.

پيش خود گفتم تا دلم را روشن نكردم ننويسم ولي فايده اي نكرد.

تصميم گرفتم بنويسم تا دلم روشن گردد، اگر كه لايق باشم.

پس بسم الله



شب قدر، شب شهادت، ماه رمضان، آغاز نبرد جهاني 8 ساله ايران با دنيا،

آغاز مبارزه در جبهه هاي نبرد عليه شياطين، نفس، گناه، ريا، دنيا طلبي، زياده خواهي و بي اخلاقي در شب هاي قدر ماه رمضان

آغاز مبارزه در جبهه هاي نبرد عليه استكبار، دنيا طلبان و شياطين دنيا طلب در شب هاي قدر دفاع مقدس

هر شب دفاع مقدس مانند شب قدري در ماه رمضان بود.

شب زنده داري، رسيدن به خدا، دوري از شيطان و ...

در سال سه شب را بيدار مي مانيم و به اميد بخشش و رحمتيم.

ولي عده اي 8 سال زندگيشان هر شب برايشان شب قدر بود.

آنان بودند كه قدر اين شب را دانستند و درك كردند و مورد رحمت خدا قرار گرفتند و شهيد شدند.

خدايا! سعادت درك اين شب ها را به ما عطا كن و شهادت را نصيب ما بگردان.


+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/31ساعت 18:3  توسط عاشق گمنام  | 

شهداي گمنام - يا فاطمه الزهرا، اشفعي لنا في الجنه

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/17ساعت 11:45  توسط عاشق گمنام  | 

شهداي گمنام - پير خمين

ویژه نامه امام خمینی و دفاع مقدس

منبع: سايت ساجد

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/17ساعت 11:35  توسط عاشق گمنام  | 

شهداي گمنام - خرمشهر

 

ویران به خون نشسته ی دیروزهای جنگ!

خون خلعت دوباره ی توست...نه! خون خلقت دوباره ی توست!

 

خرمشهر!

آزاد از حصار تملک،آزاده از محاصره ی ظلمت!

 

خونین جامه!

آنی که شاهدی بر عهد و پایبندی رزم آوران سخت نبرد،شاهد بوده ای بر میثاق های عاشقانه ای که هنوز رد تیر و ترکش دشمن بر دیوارهای تو امضای جاودانه ی آنهاست.

 

 

خرم زمین!

آنی که شاهدی بر شوربختی اصحاب کفر آنان که هنگامه ی موهوم پیروزیشان به بن بست های خفت وتسلیم ختم شد.

 

خرمشهر!

زیبای پر حماسه و مردی!

شاهد به باران های یکسره رحمت! شاهد به صبر ساکت مردم! شاهد به شور شهادت...شاهد به شوق وصال...

توفنده بر شوکت شب های جنگ! بالنده در هوای صادق صبح!

در امتداد جاده های گرم جنوب،شهری بنا شده بر عزم های سخت؛شهری به هیئت عشق ،نوری به دامن میهن، تویی..

پیوسته باد استقامت دلهات،

 

پاینده باد نام بلندت

 

شهداي گمنام - خرمشهر

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/03ساعت 12:52  توسط عاشق گمنام  | 

 

 

 

 

 

 

بعثت ديگرباره انسان

 (پل بعثت)

 

 

اگر توانستي قاعده و قانون طبيعت را بشكني، معجزه كرده‌اي. طبيعت يك سري قاعده و قانون دارد كه شكستن آن كار هر كسي نيست.

 

هيچ كس باور نمي‌كرد بشود در بحبوهه جنگ روي اروند خروشان، با آن جزر و مد زيادش و با آن عرض بلندش پل زد. اما جنگ ثابت كرد مرداني هستند كه كاري به قاعده و قانون طبيعت ندارند و يك «يا علي» مي‌گويند و مي‌زنند به آب.

 

پس از عمليات والفجر هشت، بايد يك راه ارتباطي بين خاك خودمان و شهر فاو كه تازه به دست رزمندگان اسلام افتاده بود، ايجاد مي‌شد. رزمندگاني كه در فاو بودند، بايد پشتيباني مي‌شدند. امكانات و نيرو مي‌خواستند. قبل از والفجر هشت، پلهايي روي اروند زده بودند، اما اروند هيچ كدام را تحمل نكرده بود و همه را بلعيده بود. يك پل ساخته بودند به نام پل فجر، كه شبها آن را نصب مي‌كردند و روزها جمعش مي‌كردند. اين پل نيز توان انتقال حجم نيروها و امكانات را نداشت و كارآمد نبود. بايد پلي ساخته مي‌شد محكم و مطمئن تا بتواند در شبانه‌روز تجهيزات و تداركات و مهمات را به آساني به آن سوي آب برسانند. پل بعثت، به طول 900 متر و عرض 12 متر روي اروند زده شد تا چشم جهانيان را خيره كند.

 

 

شهداي گمنام - پل بعثت

 

 

پنج هزار لوله 12 متري، به قطر 142 سانتي‌متر و ضخامت 16 ميلي‌متر از جنس فولاد، در عمق دوازده متري رودخانه‌اي خروشان كه ارتفاع جزر و مدش از پنج متر هم بالاتر مي‌رفت، شش ماه از جهادگران اسلام وقت گرفت. دشمن در طول جنگ از هر سلاحي استفاده كرد كه پل را از بين ببرد، اما نتوانست.

 

 

شهداي گمنام - پل بعثت

 

 

بچه‌ها دو طرف لوله‌ها را بسته بودند كه لوله‌ها در آب غرق نشوند. بعد از اين‌كه كار اتصال لوله‌ها انجام مي‌شد، در لوله‌ها را باز مي‌كردند تا آب با فشار از لوله‌ها عبور كند و لوله‌ها به زير اب بروند و غرق شوند. بعد روي لوله‌ها را زير سازي و آسفالت مي‌كردند.

طراح اين شاهكار بزرگ،‌ مهندس بهروز پورشريفي از برادران جهاد سازندگي بود.

 

 

شهداي گمنام - پل بعثت

 

 

پل بعثت، شاهكار مهندسي ـ رزمي تاريخ دفاع مقدس است و امروز با همين عنوان در دانشگاه مهندسي دافوس، تدريس مي‌شود. برخي از قطعات اين پل، امروز در گلزار شهداي خرمشهر است و برخي ديگر، همانجا كنار اروند، به تماشا نشسته است. تماشاي همت شيرمرداني كه او را خلق كردند و از روي او گذشتند و سندي بر هنر و اراده جوانان اين مرز و بوم افزودند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/05ساعت 16:39  توسط عاشق گمنام  |