|
چشم تو خورشید را برنمی تابد،پس بیهوده چشم در خورشید مدوز . سهم تو از خورشید آن است که در آینه می بینی .اما روزگار آینه ها نیز سپری گشته است. آینه شکست گرفته و هزار تکه هر یک به قد خویش، قدری نور می تابند و هر یک به قدر خویش، پاره ای از خورشید را حکایت می کنند. روزگاری بوده است که آینه های پی در پی روزهای سرد زمین را در تابش خورشید مکرر غرقه می کردند، اما چیزی نمی گذرد که آینه ها یک یک شکست می گیرند و یاد خورشید در خرده های آینه بر زمین می ماند ؛ چیزی نمی گذرد که در نبود آینه ها خورشید فراموش می شود و روی در خفا می کند ؛چیزی نمی گذرد که لاجرم تنها راه ما به خورشید از این پاره های آینه راست می شود.
می خواهیم از این به بعد در برابر پاره های آئینه تمام هستی خودرا به نظاره بنشینیم و از من و منیت های وجودیمان دست شسته تا خورشید خداوندی به تمام وجومان جلوه گر شود .
آقا امام زمان کی مي ياد؟
در یکی از ملاقاتهایی که حضرت امام (ره) با خانواده ی شهدا داشتند ، فرزند شهیدی 3-4 ساله را برای تبریک خدمت حضرت امام آوردند کودک در آغوش ایشان با حالتی معصومانه پرسید: " آقا امام زمان کی می آید؟" حضرت امام که از پرسش کودک تعجب کرده بود ، علت این سوال را از همراهان کودک جویا شد. دایی کودک گفت: بارها شده است که این کودک از مادر خود می پرسد: پدرم کی می آید؟ و مادرش هم در پاسخ می گوید: آن روزی که امام زمان (عج) بیاید پدر هم همراه امام زمان(عج) خواهد آمد.
پيام مقام معظم رهبري به مراسم خاكسپاري شهداي گمنام دانشگاه تهران بسمه تعالی از اين اقدام هوشمندانه و متعهدانه سپاسگزاری و قدردانی می كنم. اين، تكريم شهيدان عزيز ملت ايران است كه جان خود را نثار هدفهای والا كردند و رضای خداوند را بر آرزوهای حقير مادی ترجيح دادند. سلام خدا بر آنان.
15/10/87
شهيدی كه زير آفتاب مانده بود 15/10/1387از اينجا بشنويد! لينك دانلود؛ حجم: 300 كيوبايت بيانات در خطبههاى نماز جمعه 04/06/1367 پيام مهم مقام معظم رهبري در مورد غزه اينجانب يه مناسبت فاجعه غزه روز دوشنبه را عزاي عمومي اعلام مي كنم و مسئولان كشور را به عداي وظايف خود در اين حادثه غم انگيز فرامي خوانم
![]()
چشم هايش پر اشك شد ...
دو هفته پيش شهيد كاظمى پيش من آمد و گفت از شما دو درخواست دارم: يكى اينكه دعا كنيد من روسفيد بشوم، دوم اينكه دعا كنيد من شهيد بشوم. گفتم شماها واقعاً حيف است بميريد؛ شماها كه اين روزگارهاى مهم را گذرانديد، نبايد بميريد؛ شماها همهتان بايد شهيد شويد؛ وليكن حالا زود است و هنوز كشور و نظام به شما احتياج دارد. بعد گفتم آن روزى كه خبر شهادت صياد را به من دادند، من گفتم صياد، شايستهى شهادت بود؛ حقش بود؛ حيف بود صياد بميرد. وقتى اين جمله را گفتم، چشمهاى شهيد كاظمى پُرِ اشك شد، گفت: انشاءاللَّه خبر من را هم بهتان بدهند! فاصلهى بين مرگ و زندگى، فاصلهى بسيار كوتاهى است؛ يك لحظه است. ما سرگرم زندگى هستيم و غافليم از حركتى كه همه به سمت لقاءاللَّه دارند. همه خدا را ملاقات مىكنند؛ هر كسى يك طور؛ بعضىها واقعاً روسفيد خدا را ملاقات مىكنند، كه احمد كاظمى و اين برادران حتماً از اين قبيل بودند؛ اينها زحمت كشيده بودند. ما بايد سعىمان اين باشد كه روسفيد خدا را ملاقات كنيم؛ چون از حالا تا يك لحظهى ديگر، اصلاً نمىدانيم كه ما از اين مرز عبور خواهيم كرد يا نه؛ احتمال دارد همين يك ساعت ديگر يا يك روز ديگر نوبتِ به ما برسد كه از اين مرز عبور كنيم. از خدا بخواهيم كه مرگ ما مرگى باشد كه خود آن مرگ هم انشاءاللَّه مايهى روسفيدى ما باشد.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم تشييع پيكرهاى فرماندهان سپاه 21/10/1384 ![]() ترکشهاي سرکش ميدونم
داريد اين روزها سرکشي ميکنيد. ميخواهيد خودي نشون بديد. ميخواهيد به من بگيد
ديدي سر حرفت نبودي و نتونستي تحملمان کني. کور خونديد. اون وقتي که اومديد، سرخ
بوديد و پنجههامو متلاشي کرديد. من که با شماها کاري ندارم. چه شبهايي که تا صبح
نخوابيدم. براتون گفته بودم از اون شبي که به مهماني تنم اومديد. تازه تقصير من که
نبود. اگه دست من بود، ميبردمتون بهشت؛ تو آسمون. خدا خواست كه با شما باشم.
بودم، اما حالا داريد سرکشي ميکنيد؛ لابد پيش خودتون ميگيد عجب آدم پوستکلفتي
هست اين مرد. اينهمه تنشرو تکهتکه کرديم، اما... حق
دارم دستم رو قايمش کنم. شما كه جاتون بد نيست. به شما که بد نميگذره. حالا زديد
به سيم آخرو ميخواهيد کار رو يکسره کنيد؟ خوب، من تا آخرش ايستادم. من بايد
بنالم. من بايد رنج درد شما رو تابلو کنم. تحمل شما که برام خيلي آسونه، اما تحمل
خيلي از آدمها که سروتهشون پشيزي نميارزه، سخته؛ آدمها اين آدماي متقلّب و
متظاهر و هيچي نفهم که از درد و رنج چيزي نميفهمن. خنده داره. ميخواهيد چي رو به من ثابت کنيد؟ مردانگي، وفا يا بيوفايي رو؟ غصه نخوريد. من تا آخرش با شما هستم؛ تا بهشت. دست نوشته اي از يك جانباز ![]()
|