|
پيام مقام معظم رهبري به مراسم خاكسپاري شهداي گمنام دانشگاه تهران بسمه تعالی از اين اقدام هوشمندانه و متعهدانه سپاسگزاری و قدردانی می كنم. اين، تكريم شهيدان عزيز ملت ايران است كه جان خود را نثار هدفهای والا كردند و رضای خداوند را بر آرزوهای حقير مادی ترجيح دادند. سلام خدا بر آنان.
15/10/87
شهيدی كه زير آفتاب مانده بود 15/10/1387از اينجا بشنويد! لينك دانلود؛ حجم: 300 كيوبايت بيانات در خطبههاى نماز جمعه 04/06/1367 پيام مهم مقام معظم رهبري در مورد غزه اينجانب يه مناسبت فاجعه غزه روز دوشنبه را عزاي عمومي اعلام مي كنم و مسئولان كشور را به عداي وظايف خود در اين حادثه غم انگيز فرامي خوانم
![]()
چشم هايش پر اشك شد ...
دو هفته پيش شهيد كاظمى پيش من آمد و گفت از شما دو درخواست دارم: يكى اينكه دعا كنيد من روسفيد بشوم، دوم اينكه دعا كنيد من شهيد بشوم. گفتم شماها واقعاً حيف است بميريد؛ شماها كه اين روزگارهاى مهم را گذرانديد، نبايد بميريد؛ شماها همهتان بايد شهيد شويد؛ وليكن حالا زود است و هنوز كشور و نظام به شما احتياج دارد. بعد گفتم آن روزى كه خبر شهادت صياد را به من دادند، من گفتم صياد، شايستهى شهادت بود؛ حقش بود؛ حيف بود صياد بميرد. وقتى اين جمله را گفتم، چشمهاى شهيد كاظمى پُرِ اشك شد، گفت: انشاءاللَّه خبر من را هم بهتان بدهند! فاصلهى بين مرگ و زندگى، فاصلهى بسيار كوتاهى است؛ يك لحظه است. ما سرگرم زندگى هستيم و غافليم از حركتى كه همه به سمت لقاءاللَّه دارند. همه خدا را ملاقات مىكنند؛ هر كسى يك طور؛ بعضىها واقعاً روسفيد خدا را ملاقات مىكنند، كه احمد كاظمى و اين برادران حتماً از اين قبيل بودند؛ اينها زحمت كشيده بودند. ما بايد سعىمان اين باشد كه روسفيد خدا را ملاقات كنيم؛ چون از حالا تا يك لحظهى ديگر، اصلاً نمىدانيم كه ما از اين مرز عبور خواهيم كرد يا نه؛ احتمال دارد همين يك ساعت ديگر يا يك روز ديگر نوبتِ به ما برسد كه از اين مرز عبور كنيم. از خدا بخواهيم كه مرگ ما مرگى باشد كه خود آن مرگ هم انشاءاللَّه مايهى روسفيدى ما باشد.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم تشييع پيكرهاى فرماندهان سپاه 21/10/1384 ![]() ترکشهاي سرکش ميدونم
داريد اين روزها سرکشي ميکنيد. ميخواهيد خودي نشون بديد. ميخواهيد به من بگيد
ديدي سر حرفت نبودي و نتونستي تحملمان کني. کور خونديد. اون وقتي که اومديد، سرخ
بوديد و پنجههامو متلاشي کرديد. من که با شماها کاري ندارم. چه شبهايي که تا صبح
نخوابيدم. براتون گفته بودم از اون شبي که به مهماني تنم اومديد. تازه تقصير من که
نبود. اگه دست من بود، ميبردمتون بهشت؛ تو آسمون. خدا خواست كه با شما باشم.
بودم، اما حالا داريد سرکشي ميکنيد؛ لابد پيش خودتون ميگيد عجب آدم پوستکلفتي
هست اين مرد. اينهمه تنشرو تکهتکه کرديم، اما... حق
دارم دستم رو قايمش کنم. شما كه جاتون بد نيست. به شما که بد نميگذره. حالا زديد
به سيم آخرو ميخواهيد کار رو يکسره کنيد؟ خوب، من تا آخرش ايستادم. من بايد
بنالم. من بايد رنج درد شما رو تابلو کنم. تحمل شما که برام خيلي آسونه، اما تحمل
خيلي از آدمها که سروتهشون پشيزي نميارزه، سخته؛ آدمها اين آدماي متقلّب و
متظاهر و هيچي نفهم که از درد و رنج چيزي نميفهمن. خنده داره. ميخواهيد چي رو به من ثابت کنيد؟ مردانگي، وفا يا بيوفايي رو؟ غصه نخوريد. من تا آخرش با شما هستم؛ تا بهشت. دست نوشته اي از يك جانباز ![]()
![]() بسم رب الشهدا
مدتي است كه ديگر قلمم را به كار نگرفته ام. مدتي است كه ديگر قلمم مرا ياري نمي كند. مدتي است كه ديگر من قلمم را ياري نمي كنم. زماني طولانيست كه قصد دارم از شهدا بنويسم ولي نشد. نه
اينكه نخواهم، بلكه نشد. فكر سياه، دل سياه، دست سياه و قلم سياه ... اين ها چيزي بودند كه مانع من بودند. پيش خود گفتم تا دلم را روشن نكردم ننويسم ولي فايده اي
نكرد. تصميم گرفتم بنويسم تا دلم روشن گردد، اگر كه لايق باشم. پس بسم الله ![]() ![]() شب قدر، شب شهادت، ماه رمضان، آغاز نبرد جهاني 8 ساله ايران
با دنيا، آغاز مبارزه در جبهه هاي نبرد عليه شياطين، نفس، گناه، ريا،
دنيا طلبي، زياده خواهي و بي اخلاقي در شب هاي قدر ماه رمضان آغاز مبارزه در جبهه هاي نبرد عليه استكبار، دنيا طلبان و
شياطين دنيا طلب در شب هاي قدر دفاع مقدس
هر شب دفاع مقدس مانند شب قدري در ماه رمضان بود. شب زنده داري، رسيدن به خدا، دوري از شيطان و ...
در سال سه شب را بيدار مي مانيم و به اميد بخشش و رحمتيم. ولي عده اي 8 سال زندگيشان هر شب برايشان شب قدر بود. آنان بودند كه قدر اين شب را دانستند و درك كردند و مورد
رحمت خدا قرار گرفتند و شهيد شدند. خدايا! سعادت درك اين شب ها را به ما عطا كن و شهادت را نصيب ما بگردان.
ویران به خون نشسته ی دیروزهای جنگ! خون خلعت دوباره ی توست...نه! خون خلقت دوباره ی توست!
خرمشهر! آزاد از حصار تملک،آزاده از محاصره ی ظلمت!
خونین جامه! آنی که شاهدی بر عهد و پایبندی رزم آوران سخت نبرد،شاهد بوده ای بر میثاق های عاشقانه ای که هنوز رد تیر و ترکش دشمن بر دیوارهای تو امضای جاودانه ی آنهاست.
خرم زمین! آنی که شاهدی بر شوربختی اصحاب کفر آنان که هنگامه ی موهوم پیروزیشان به بن بست های خفت وتسلیم ختم شد.
خرمشهر! زیبای پر حماسه و مردی! شاهد به باران های یکسره رحمت! شاهد به صبر ساکت مردم! شاهد به شور شهادت...شاهد به شوق وصال... توفنده بر شوکت شب های جنگ! بالنده در هوای صادق صبح! در امتداد جاده های گرم جنوب،شهری بنا شده بر عزم های سخت؛شهری به هیئت عشق ،نوری به دامن میهن، تویی.. پیوسته باد استقامت دلهات، پاینده باد نام بلندت
بعثت ديگرباره انسان (پل بعثت)
اگر توانستي قاعده و قانون طبيعت را بشكني، معجزه كردهاي. طبيعت يك سري قاعده و قانون دارد كه شكستن آن كار هر كسي نيست. هيچ كس باور نميكرد بشود در بحبوهه جنگ روي اروند خروشان، با آن جزر و مد زيادش و با آن عرض بلندش پل زد. اما جنگ ثابت كرد مرداني هستند كه كاري به قاعده و قانون طبيعت ندارند و يك «يا علي» ميگويند و ميزنند به آب.
پس از عمليات والفجر هشت، بايد يك راه ارتباطي بين خاك خودمان و شهر فاو كه تازه به دست رزمندگان اسلام افتاده بود، ايجاد ميشد. رزمندگاني كه در فاو بودند، بايد پشتيباني ميشدند. امكانات و نيرو ميخواستند. قبل از والفجر هشت، پلهايي روي اروند زده بودند، اما اروند هيچ كدام را تحمل نكرده بود و همه را بلعيده بود. يك پل ساخته بودند به نام پل فجر، كه شبها آن را نصب ميكردند و روزها جمعش ميكردند. اين پل نيز توان انتقال حجم نيروها و امكانات را نداشت و كارآمد نبود. بايد پلي ساخته ميشد محكم و مطمئن تا بتواند در شبانهروز تجهيزات و تداركات و مهمات را به آساني به آن سوي آب برسانند. پل بعثت، به طول 900 متر و عرض 12 متر روي اروند زده شد تا چشم جهانيان را خيره كند.
پنج هزار لوله 12 متري، به قطر 142 سانتيمتر و ضخامت 16 ميليمتر از جنس فولاد، در عمق دوازده متري رودخانهاي خروشان كه ارتفاع جزر و مدش از پنج متر هم بالاتر ميرفت، شش ماه از جهادگران اسلام وقت گرفت. دشمن در طول جنگ از هر سلاحي استفاده كرد كه پل را از بين ببرد، اما نتوانست.
بچهها دو طرف لولهها را بسته بودند كه لولهها در آب غرق نشوند. بعد از اينكه كار اتصال لولهها انجام ميشد، در لولهها را باز ميكردند تا آب با فشار از لولهها عبور كند و لولهها به زير اب بروند و غرق شوند. بعد روي لولهها را زير سازي و آسفالت ميكردند. طراح اين شاهكار بزرگ، مهندس بهروز پورشريفي از برادران جهاد سازندگي بود.
پل بعثت، شاهكار مهندسي ـ رزمي تاريخ دفاع مقدس است و امروز با همين عنوان در دانشگاه مهندسي دافوس، تدريس ميشود. برخي از قطعات اين پل، امروز در گلزار شهداي خرمشهر است و برخي ديگر، همانجا كنار اروند، به تماشا نشسته است. تماشاي همت شيرمرداني كه او را خلق كردند و از روي او گذشتند و سندي بر هنر و اراده جوانان اين مرز و بوم افزودند. |